بذارین یه نموره از بوستانی واستون بگم
فصل زمستون بودو ما وسیله گرمایی نداشتیم و بچه ها در حال قندیل زدن بودن
من رفتم به بوسی گفتم خانم این چه وضشه وقتی شما وصیله ی گرمایی ندارین نباید از ما انتظار داشته باشین پاشیم بیایم مدرسه
بوسی گفت برید هماهنگ کنید اگه هیچ کس نیاد خوب مدرسه منحله دیگه
مام با کلی ذوق و شوق با رفیقا رفتیم تو کلاسا اعلان دادیم
بعد دیدیم بوسی عین چی داره می دوه
اومد شروع کرد به هوار زدن که واس چی این کارو می کنید؟آدم به این دورویی ندیدم)
من و از کلاس اولا آورد بیرون منم گفتم:مگه خودت نگفتی؟!؟!؟
گفت:من بی خود کردم دفتر داره من رو مواخذه می کنه
گفت: لباس بیشتر بپوشین بیاین الان چی پوشیدی؟
گفتم:یه تاپ روش یه لباس آستین کوتاه روش یه آستین بلند روش مانتو مدرسه روش سویشرت دیه چی باید بپوشم؟(اینا که گفتم خالی نبود من خیلی سرماییم
)
آونم که بد کم آورده بود گفت:به من ربطی نداره پتو بیارین
مام بردیم........هه
این داستان ادامه دارد
|
+| نوشته شده توسط
سایه و ستاره در
|